تبليغاتX
عاشقانه های قلب عاشق و تنهام
عاشقانه - صادقانه - آینه
 

من خرم اینو همه میگن

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 

بخون یه زندگیه نورو

 

 

 

بيكرانه

 

 

در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زمین
پايوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟

 

 

غريب

 

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

 

 

بهانه

 

بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر

 

 

بقا

 

ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را
ما بايد دوست بداريم

 

 

كودكي ها

 

به خانه مي رفت
با كيف
و با كلاهي كه بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد
به دنبال آن چيز
كه در دل پنهان كرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش
و خنديده بود

 

 

دل خوش

 

جا مانده است
 چيزي جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد

*******

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

 

 

خاكستر

 

به من بگوييد
فرزانه گان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟

 

 

پروانه ها

 

حق با تو بود
مي بايست مي خوابيدم
اما چيزي خوابم را آشفته كرده است
در دو ظاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام
با آن گيس هاي سياه و روز پريشانشان
كاش تنها نبودم
فكر مي كني ستاره ها از خوشه ها خوششان نمي آيد ؟
كاش تنها نبودي
آن وقت كه مي تواستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر بلند بلند
بخنديم تا همسايه هامان از خواب بيدار شوند
مي داني ؟
انگار چرخ فلك سوارم
انگار قايقي مرا مي برد
انگار روي شيب برف ها با اسكي مي روم و
مرا ببخش
ولي آخر چگونه مي شود عشق را نوشت ؟
مي شنوي ؟
نگار صداي شيون مي آيد
گوش كن
مي دانم كه هيچ كس نمي تواند عشق را بنويسد
ما به جاي آن
مي توانم قصه هاي خوبي تعريف كنم
گوش كن
يكي بود يكي نبود
ني بود كه به جاي آبياري گلهاي بنفشه
به جاي خواندن آواز ماه خواهر من است
به جاي علوفه دادن به ماديان ها آبستن
به جاي پختن كلوچه شيرين
ساده و اخمو
در سايه بوته هاي نيشكر نشسته بود و كتاب مي خواند
صداي شيون در اوج است
مي شنوي
براي بيان عشق
به نظر شما
كدام را بايد خواند ؟
تاريخ يا جغرافي ؟
مي داني ؟
من دلم براي تاريخ مي سوزد
براي نسل ببرهايش كه منقرض گشته اند
براي خمره هاي عسلش كه در رف ها شكسته اند
گوش كن
به جاي عشق و جستجوي جوهر نيلي مي شود چيزهاي ديگير نوشت
حق با تو بود
مي بايست مي خوابيدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هايند
مي داني ؟
از افسانه هاي قديم چيزهايي در ذهنم سايه وار در گذر است
كودك
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم مي خواهد همه داستانهاي پروانه ها را بدانم كه بي نهايت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نويسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور كن
آن ها در انديشه چيزي مبهم
كه انعكاس لرزاني از حس ترس و اميد را
در ذهن كوچك و رنگارنگشان مي رقصاند به گلها نزديك مي شوند
يادم مي آيد
روزگاري ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه هاي وحشي را يك دسته مي كردم
عشق را چگونه مي شود نوشت
در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه
كه به غفلت آن سوال بي جواب گذشت
ديگر حتي فرصت دروغ هم برايم باقي نمانده است
وگرنه چشمانم را مي بستم و به آوازي گوش ميدادم كه در آن دلي مي خواند
من تو را
او را
كسي را دوست مي دارم

 

كاج ها در بكر اند

 

نيمكت كهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستاني
از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايي را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايي را كه هرگز نخوانده بودي

*******

كاكل

 

با تو
بي تو
همسفر سايه خويشم وبه سوي بي سوي تو مي آيم
معلومي چون ريگ
مجهولي چون راز
معلوم دلي و مجهول چشم
من رنگ پيراهن دخترم را به گلهاي ياد تو سپرده ام
و كفشهاي زنم را در راه تو از ياد برده ام
اي همه من
كاكل زرتشت
سايه بان مسيح
به سردترين ها
مرا به سردترين ها برسان

 

 

شبي باراني

 

و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم

 

 

مرداد

 

ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

 

 

جغد

 

كيست ؟
كجاست ؟
اي آسمان بزرگ
در زير بال ها خسته ام
چقدر كوچك بودي تو

 

 

نه

 

بر مي گردم
با چشمانم
كه تنها يادگار كودكي منند
آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

 

 

آوار رنگ

 

هيچ وقت
هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
امشب دلي كشيدم
شبيه نيمه سيبي
كه به خاطر لرزش دستانم
در زير آواري از رنگ ها
ناپديد ماند

 

گفتگوي من و نازي زير چتر

 

نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه
مي گم كه خلي قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه
و قشنگتر اينه كه
يادگرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره
اسي راسي ؟ يه روزي
اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه
اون وقت بشر چكار كنه ؟
من : هيچي نازي
دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم
وقتي آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو مي كنه و با هلهله
از روي آتيش مي پره
نازي : دوربين لوبيتل مهريه مو
اگه با هم بخوريم
هلهله هاي من وتو چطوري ثبت مي شه
من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش مي كنند
عكسمون تو آب بركه تا قيامت مي مونه
نازي : رنگي يا سياه سفيد ؟
من : من سياه و تو سفيد
نازي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا
من : نمي دونم والله
چتر رو بدش به من
نازي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزيز دل من ‚ آدم بود

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  |
 

سلام

خوبین شماهااااااا

من غلط دارم دیگه فارسی تایپ نمی کنم خوبههههه

salam khobin shomaha

che khabara

dige chikara mikonin mikhastam dige nayam delam nayomad webamo tanha bezaram rastiatesh mikhastam webamo bedam be yeki az dostaye namardam khob nagoftyn intori behatare ya ontori intori ghalat nadaram darzem harchiam ke bekhayn baraton tayp mikonam khob rastyatesh mikhastam ye chizi ro beheton begam midoooni dige net hal nemide bego chera dige bebakhshida bebakhshida bala nesbate shomaha har....ro mibini alan miad net  aghahe sene babaye mano dare omade net be khoda 48 salesh bod be man migoft donbale ye zan migardam aslan ta in harfo zad dige naomid shodam in hichi  pesare 13/14 saleshe omade be man mige agha amir mikham beram rom chikar bokonam agha amir mikha mail befrestam chikar konam onvaght mane bad bakht tahala hichi nashodam va hich kari nakardam khodaro shokr zabonam lal mesle bazia nemikham zan begiram to net hala begzarim yekam beharfim na khob chi begam az khodam begamye aghaye top khoshkel bamaram bebakhshida ama pesara intori  2khtararo khar mikonan mer30 az dostaye golam mesle ...............................ke baram nazar gozoshtan kheyli doseshon daram base dige beram dige ehsas kardam yekam ziad harfidam ishala yebare dige rasty elate in ke jadidan  ap nakardam elatesh in bodke  netam kharab bod beharhal bebakhshid khob beram dige yana khob age mikhayn bazam beharfam  bashe miharfam begamaz chi begam shoma begidnemigam aslan base dige kheyli khoshmaze shodam midonam kheyli apam bimaze bod midonamnemikhad begin khodam midonam ama age ta tahesho nakhonin khodaro khosh nemiad nesve kare vel konid rasty ino be dostaye golam begam man baram nazar mohem nist hamin ke miayin to webam baraman kheylie hamaton lotf mikonin elahi ghorbone hamaton beram hamaton golin rasty harkiro linkesho nazashtam sharmande ama age miakhyin bezaram begin ta bezaram haaaaaaaaaaaaaay cheghadr khali shodam kheyli delam mikhast enghadr harf bezanam  harki harjasho nafahmid bezare to nazara tabarash far30 tayp konamrasty bazi az dostaye golam az man miporsan ashe gh shodi na azizane man man ashegh nashodam gfam nadaram va nemikham zanam halahalaha nemigiram be madaram goftam  ta50salegi zan nemigiramkhob dige intori kheyli behtare man dige khyli khaste shodam ama kheyliam hal kardam koli harfidam amri farmayeshi khososi dashtyn to nazara bezarin javabesho 5sanie badesh midam beram dige amri nist 

 byebye

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386  |
 

سلام

مزاحم بازم اومد 

دیگه نمی خواستم بیام ام گفتم به دوستایه گلم یه سر کوتولو بزنم

 

خب دوستایه گلم میخام یکم از خودم و ادرسه خودم براتون بگم

 

خب درباره یه من :

یه آدم معمولی با اخلاقی که با همه جور آدم کنار میام - مهربون - خوش

اخلاق.شب های برفی و بارونی مخصوصاً مهتابی را خیلی دوست دارم

روز های ابری و برفی بارونی را هم خیلی دوست دارم کلاً بچه با

مرامیم و با معرفت خودم نمیگم دوستام میگن. زمستان بود که امدی و...

با سخاوت بهار را به تمام فصول تعمیم دادی چند روزی با این واژه های

سر به هوا دست و پنجه نرم می کنم تا این کارت تبریک را با این جمله

پایان دهم

 

پیامه ضروری به دوستایه گلم :

 

اگه دل کسی را شکستی بدون کسی هم دل تو را میشکنه - واسه ساختن

از نوع فرصتی هست همیشه - اگه دل کسی را شکستی یه میخ بزن روی

 دیوار اگه دلی را به دست آوردی یه میخ از دیوار در بیار بیبین جای

 اون میخ واسه همیشه می مونه.

 

یه اطلاعاته کوچیکم به اونهایی که خیلی میخام شون:

 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر

 نمیشود بی تو برای شاعری واجه خبر نمیشود بغض دوبار دیدنت از تو

 به در نمیشود فکر رسیدن به تو فکر رسیدن به من از تو به خود رسیده

ام این که سفر نمیشود دلم اگر به دست تو به نیزه ای نشان شود برای زخم

 نیزه ات سینه سپر نمیشود صبوری و تحملم همیشه پشت شیشه ها پنجر

جز به بغض تو ابری و تر نمیشود صبور خوب خانگی شریک زجه های

 من حادثه یکی شدن حادثه ای ساده نبود مرد تو جز تو از کسی زیر و

زبر نمیشود .

 

خوب اگه دوست دارین منو پیدا کنین به این ادرس بیایین:

 

شهر غم - خیابان نا امیدی - کوچه تنهای - پلاک بی کسی - بگوه آواره

ترین فرد شهر را می خوام آدرس منا بهت میدن - از بخت بدم آیینه

فروش شهر کورانم.


تو ایران بگرد ببین به همچین جایی میرسی صلاً!!

 

خب دیگه به خدا خسته شدم

 

تا باری دیگر

 

بای تاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاهای

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه چهارم شهریور 1386  |
 

ببین هلو پوست کنده

ادم دلش میخاد بوخردش

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386  |
 

اگه سکوت برا من بهانه بود                        

                                                       برا  تو دفتر خاطرات کهنه بود

روز هاي تنها بودن بهانه شد

                                                       بهانه اي برا ريختن اشک تو شد

                    

                      مي دونم خيلي کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دليل موند نم

 

اگه يه روز تموم بشه اشکه چشام                                                                                             

                                                    چي مي خواد به باره از چشام

يادته دعايي کردي تو برام

                                                   زير اون گنبد زرد, آقا م رضا(ع)

                      

                     مي دونم خيلي کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دليل موند نم

                                           

برسم به عشق جاويد خودم

                                               عشق من توي چرا نيستي کنارم                   

شايد باورش سخته برات

                                              که دوستت داشته باشم خيلي زياد

 

                    مي دونم خيلي کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دليل موند نم

 

روزي پسري از دريا بودم برات

                                                       تنها رفيق  دوريه  تنهايت 

 حالا نيستي دختر تنهاي  شب                                                               

                                                    چون بودن يا نبودنم نداره فرق

            

                    مي دونم خيلي کمم پر ازغمم

                      برا تو همون دليل موند نم

 

ديگه حتي ارزش نداره حرفام

                                                  چون ديگه دوستتم نداري, ميدونم

ميدوني چرا برات شعر ميخو نم

                                                 ميخونم تا بدوني دوستت دارم.....همين

 

                                                  دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 اوای اتش

با هفت آسمانی که بین من و توست

عشق تو در قلبم آوای آتش دارد

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 

چه بوسه ای

روزی به خاطرم هست فاصله بین ما به اندازه یه تاره مو نبود

اما اکنون با هفت آسمان این فاصله پر نمی شود

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386  |
 

بچه که نیستی

گوش کن ....!

اصلا به جهنم این زخم کهنه التیام نمی بخشد

به جهنم که ......

 

بخند که چشمانم در انتظار لبخند

بخند که عمق فاجعه این جاست

 

من نمی فهمم!

بعد سالها ......

به ساعت مرگ نزدیک تر

به ثانیه های نفس گیر

به یک بار فنا شدنم

به شمارش معکوس

آمدن و فنا شدن

فکر کن

 فکر کن .......

 

نقطه غروب پنجشنبه

از یاد نازکت .......

                                           اصلا بی خیال آقا

 

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 

همیشه 2خترها دوست دارند با یک پسر رفیق شن تا 100000  تا ارزو های یک پسر را براورده کنند
ولی پسر ها با 100000 2ختر رفیق میشن تا فقط   1  ارزو 2ختر را براورده کنند

|+| نوشته شده توسط امیر پارسا در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
 
 
بالا